ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

365

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

درآمد . تا آن قرن به پايان رسيد . در سال 535 ميان اتابك زنگى و داود بن سقمان صاحب كيفا فتنه و جنگها برخاست . داود منهزم شد و اتابك از قلاع او قلعهء بهمرد [ 1 ] را گرفت . در اين حال زمستان در رسيد و اتابك به موصل باز گرديد . آنگاه اتابك زنگى به شهر حديثه [ 2 ] لشكر برد و در سال 536 آنجا را بگرفت و هر كه از آل مهراش [ 3 ] در آنجا بود به موصل نقل كرد و ياران خويش را به جاى ايشان برگماشت . آنگاه صاحب آمد به نام او خطبه خواند و در اطاعت او در آمد . صاحب آمد پيش از اين با داود بن سقمان عليه او متحد شده بود . اتابك زنگى در سال 537 لشكرى به دژ اشب [ 4 ] فرستاد و آن يكى از بزرگترين و استوارترين دژهاى كردان هكارى بود و ذخاير و زن و فرزندانشان در آن دژ بود . اتابك زنگى دژ را محاصره كرد و به تصرف آورد . سپس فرمان داد آن را ويران كنند و قلعهء عماديه را به جاى آن بسازند . عماديه ، پيش از اين به سبب وسعت آن و عجزشان از حمايت آن ويران شده بود . اينك دوباره بناى آن تجديد مىشد . نصير الدين جقر نايب او در موصل نيز بسيارى از قلاع كوهستانى را فتح كرده بود . و اللّه تعالى اعلم . صلح اتابك زنگى با سلطان مسعود سلجوقى و استيلاى او بر اكثر ديار بكر سلطان مسعود ، پادشاه سلجوقى ، بدان سبب كه بسيارى از كسانى كه در اطراف ، عليه او خروج كرده بودند به اتابك زنگى انتساب داشتند ، سخت كينهء او را به دل داشت . فتنه‌انگيزيهاى اتابك به سبب غفلت سلطان از او و اشتغال او به ديگر امور بود . چون سلطان مسعود از كارهاى ديگر فراغت يافت در سال 538 به قصد جنگ با اتابك و محاصرهء موصل راهى بغداد شد . اتابك زنگى نزد سلطان مسعود رسول فرستاد تا او را با خود بر سر لطف آورد و گفت كه صد هزار دينار به او مىدهد و بر سبيل شروع در پرداخت ، بيست هزار دينار روانه داشت . در اين اوان سلطان را كار برآشفت و با اتابك زنگى راه مدارا پيش گرفت و از باقى آن مال چشم پوشيد . اتابك در همدلى و همداستانى با سلطان مبالغت كرد . چنان كه پسر بزرگش سيف الدين غازى همچنان نزد سلطان بود . در اين احوال بگريخت كه نزد پدر رود . اتابك زنگى نايب خود نصير الدين جقر را كه در موصل بود پيام داد كه از دخول او به موصل

--> [ ( 1 ) ] متن : همرد . [ ( 2 ) ] متن : حرميه . [ ( 3 ) ] متن : مهارش . [ ( 4 ) ] متن : اشهب .